یـہ روزی میــرسـہ یـہ پــآرچـہ ﮮ سفیـــد پــآیــآن میــבه بـہ مـטּ ...!
بـہ شیطنتــــ هــآم ...!
بـہ بــآزیگــوشـﮯ هــآم ...!
بـہ פֿـنــבه هــآﮮ بلنـــבم ...!
روزﮮ کـہ همـہ بــآ בیــבטּ عکســآم بغــض میکننــב و میگنـــב :
בیــوونـہ دلمــوטּ وـآســہ בلقکـــ بــآزیــآتـــ تنگـــ شــבه ...! کجــآ رفتــﮯ پــس ...؟!
پـس بـہ سلــآمتـﮯ روزﮮ کـہ نیستـــ ـم ...
کاش خدا پشت گردن همهی آدمها یک دکمهی قرمز بگذارد؛ دکمهای که بشود با آن آدمها را خاموش و روشن کرد.
اگر آدمها دکمهی خاموش و روشن داشتند دیگر نه کسی خودکشی میکرد و نه کسی تنها میماند. آنوقت اگر آدمی حس میکرد به درد هیچچیز و هیچکس نمیخورد دست میبُرد پشت گردنش و خودش خودش را خاموش میکرد. آنوقت میفهمیدی چند نفر دوستت دارند، میفهمیدی چه تعداد آدم دلشان نمیخواهد تو خاموش بمانی و زود خودشان را به تو میرساندند و دست پشت گردنت میبردند و روشنت میکردند. آن وقت دلت گرم میشد...
راستی...اگر هر کدام از ما دکمهی روشن و خاموش داشتیم چند نفر دلشان میخواست ما را خاموش کنند؟ چند نفر دلشان برای بودنمان تنگ میشد و هر جا که خاموش شده بودیم میآمدند و روشنمان میکردند؟؟
حسن غلامعلی فرد
همان چوب ِ کوچک ِ دارچینی
که لحظه ی آخر
درون ِ چای می اندازی...
همان شماره ی ناشناسی
که لحظه ی آخر
به زنگش پاسخ می دهی...
همان عکسی که در لپ تاپت
پنهان می کنی ولی دور نمی ریزی...
پیراهنی که دکمه اش را ندوخته ای اما
نمی توانی از پوشیدنش منصرف بشوی...
من تمام ِ آن ها هستم...
نخواستنی هایی
که ناگهان
نمی توانی از دوست داشتنشان
صرف نظر کنی!
حالِ خوب دلیل میخواهد
"تو" دلیل باش
برای "خوب " بودنم ...
که حالم خیلی بده
زندگی آنقدرها که به ما گفته بودند جدی نبود
قانونی نداشت مفهومی نداشت
پاداش خوبی خوبی نبود، جزای بدی بدی نبود
سرگشتگی بود....گمگشتگی بود....تنهایی بود، خاموشی بود
زندگی آنقدرها جدی نبود ما جدی گرفته بودیم....
" گیتا گرکانی "
اینروزا چقدر به هم ریخته ام
چقدر؟
گفتن زیاد هم نمیتونه اندزهاش بگه
ذهنم مدام داره ارور میده
خندههام به لب نرسیده خشک میشه
حس میکنم داره یادم میره آدمهارو دوست داشته باشم و باور کنم.
کاش آدمها بجای شکستن دلم،بلد بودن استخوان بشکنن.
یـــه آدمـایــی تــو زنــدگـیــت هــسـتـن
کــه نـمـیـدونـی بـایـد بــاهــاشــون چــی کــار کـنـی !
نــه مــی تــونــی بــاهــاشــون تـو رابــطــه جـلـوتـر بــری
نــه مــی تــونــی از زنـدگــیـت حـذفـشـون کـنـی ...
ایـــن آدمـــــــــــا
مـثـل اسـتـخـون لـای زخـــمــن !
هـمـیـشـه تـو پـس زمـیـنـه زنــدگـیـتـــــ بــاقــی مـی مـونـن
انــگار مــی خــوان هــمـــه ی عــُـمـر
بهـــت یــادآوری کـنــن :
"عـــجــب حــمــاقـتــی کـــردی ...