دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیست !


در زندگی برای هر آدمی
از یک روز ،
از یک جا ،
از یک نفر ،
به بعد
دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیست !
نه روزها ، نه رنگ ها ، نه خیابان ها ...
همـه چیز می شود ،
دلتنگی ... !

یک روز. ...


خوب میدانم که یک روز. .
یکی از همان روزهایی که خیلی هم دور است..!
مجبورم ببوسم و بگذارم کنار……
تمام چیزهایی را که نداشتیم
دستهایت را،
عاشقی ات را….
همه را!…..
Foto: ‎خوب میدانم که یک روز. .
یکی از همان روزهایی که خیلی هم دور است..!
مجبورم ببوسم و بگذارم کنار……
تمام چیزهایی را که نداشتیم
دستهایت را،
عاشقی ات را….
همه را!…..
زندگی به من آموخت عادت احمقانه ایست..
چسبیدن به چیزهایی که مال تو نیستند….‎

آهای فلانی


آدم ها همه می پندارند که زنده اند.
برای آنها تنها نشانه ی حیات،
بخار گرم نفس هایشان است!
کسی از کسی نمی پرسد: آهای فلانی!
از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟
چراغش هنوز نوری دارد ؟

تـمام نمے شود


چه فایدهـ وقتـے این همه دور ... 

وقتے هر کدام روے یـک تـکه بـالش خفه میشویـم از فریـاد ...

چه فایدهـ وقتے بـغل هامان کنار هم نیست ... 

دست هامان کنـار هم نیست ...

شانـه هامان ... 

چه فایدهـ اگر کلمـه ها ما را برساننـد بـه هق هق 

وقتے بـغل هامان خالے ... 

بـالش هامان خیس 

دست هامان یـخ 

وقتے جدا جدا 

صبـح که بشود هر کس میرود پے خودش , 

شب دوبارهـ همیـن آهـ ، همیـن اشک ...

جدا جدا ... 

چه فایدهـ وقتے تـمام نمےشود و

تـمام نمے شود و

تـمام نمے شود 

Foto: ‎از حقیقتـ هایـ تلخـ خسته امـ …

یکـ دروغـ شیرینـ بگو

بگو دوستتـ دارمـ‎

جای تو


چه خوش خیال است!!

چه میخندد،چه ژستی گرفته!!

چه بی ادب است،انگارکینه ی از من دارد!!

فــــــــــــــــــــــــ ــاصـــــــــــــــــــــ ــلــــــــــــــــــــــ ـه را میگویم!!

به خیالش تو را از من دور کرده،به خیالش وسط ما دوتا قرار گرفته،چه خوش خیال است

نمیداند تو جایت خیلی گرمو راحت و امن است.

آری جای تو اینجا

در قلب من است وکسی نمیتواند جای تو را بگیرد.هیچکس.

اینو که تو میدانی..

این کابوس


از وقتی که نیستی.
خدا میداند…
چقدر آب 
به صورتم پاشیده ام…!
لعنتی…
این کابوس
انقدر واقعی است
که از خواب 
بیدار نمیشوم
...

این روزها تلخ


این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.
Foto: ‎این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.‎

هــــیـــــچ کــَــســ


دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد …
جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را هــــیـــــچ کــَــســ
بــَــرایــَــم پــُــرنــمـــی کــــنــد …
راســــتــــ مــــی گـــُـفــتــــ شـــــامــــلو:
” دَســـــتـــِـــ خـالـی را بـایــَـــد بــَـــر ســَـر کــــوبــیـــد ”
.
Foto: ‎دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد …
جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را هــــیـــــچ کــَــســ
بــَــرایــَــم پــُــرنــمـــی کــــنــد …
راســــتــــ مــــی گـــُـفــتــــ شـــــامــــلو:
” دَســـــتـــِـــ خـالـی را بـایــَـــد بــَـــر ســَـر کــــوبــیـــد ”
.‎

باور نمی کنم ،


باور نمی کنم ،
نـــــه !
نخواه که باور کنم ،
که تـــو را ،
تـــوئی که خــاکستــر شدم در عشقت ،
تــوئی که جزء مقدسات من بودی ،مثل ِ زلالی آب ،
من می دانم یک جای کار این دنیا می لنگد که می گویند تـــو را از دست داده ام!
Foto: ‎باور نمی کنم ،
نـــــه !
نخواه که باور کنم ،
که تـــو را ،
تـــوئی که خــاکستــر شدم در عشقت ،
تــوئی که جزء مقدسات من بودی ،مثل ِ زلالی آب ، زلالی مسیــح
من می دانم یک جای کار این دنیا می لنگد که می گویند تـــو را از دست داده ام!‎

اما ماندم


تمامِ این سال ها می توانستم
نمانم
اما ماندم
نه تنها پایِ تو
من ماندم
تا اگر هم نیامدی
دنیا ببیند 
این حوالی
می شود
هر روز و هرثانیه
دل را حراجِ هر 
شیرین زبانی نکرد ...
Foto: ‎تمامِ این سال ها می توانستم
نمانم
اما ماندم
نه تنها پایِ تو
من ماندم
تا اگر هم نیامدی
دنیا ببیند 
این حوالی
می شود
هر روز و هرثانیه
دل را حراجِ هر 
شیرین زبانی نکرد ...‎

روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است ...شد ۲۰ روز


آدم‌ها ذرّه ذرّه محو می‌‌شوند، آرام.. بی‌ صدا.. و تدریجی‌

همان آدم‌هایی‌ که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند،
بی‌ هیچ انتظار جوابی‌،
فقط برایِ آنکه بگویند هنوز هستند؛
برای آنکه بگویند هنوز هستی‌ و هنوز برای آنها مهم ترینی..



همان آدم‌هایی‌ که
آنقدر در ندیدن شان غرق شده‌ای که
نابود شدن لحظه‌هایشان را و لحظه لحظه نابود شدن شان را در کنار خودت نمی‌‌بینی‌...

همان‌هایی‌ که در خاموشیِ غم انگیز خود،
از صمیمِ قلب به جایِ چشمان تو می‌‌گریند،
روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است ...

{ ڪہ نـبـایـכ }


تاثـیـرگُـذارتـریـטּ قـانـوטּ زنـدگـے مـטּ ،

قـانـوטּ { ڪہ نـبـایـכ } بـوכ !

عـاشـقِـ ڪسـے شـכمـ ؛ ڪـہ نبـایـכ !

כستـاטּ یـخ زכه امـ ، دستـاטּ تـبـכار اویـے را طـلبـ ڪـرכ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

כلـمـ بـودטּ آنـے را خـواستـ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

اشڪـ هـایـمـ بـہ یـاכ ِ ڪسـے سـرازیـر شـכنـכ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

میـدانـمـ . . . ایـراכ از مـטּ بـوכ ....

ڪـاش میـشـכ ایـטּ روزهـا ، ڪـمـے مــُرכ
Foto: ‎تاثـیـرگُـذارتـریـטּ قـانـوטּ زنـدگـے مـטּ ،

قـانـوטּ { ڪہ نـبـایـכ } بـوכ !

عـاشـقِـ ڪسـے شـכمـ ؛ ڪـہ نبـایـכ !

כستـاטּ یـخ زכه امـ ، دستـاטּ تـبـכار اویـے را طـلبـ ڪـرכ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

כلـمـ بـودטּ آنـے را خـواستـ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

اشڪـ هـایـمـ بـہ یـاכ ِ ڪسـے سـرازیـر شـכنـכ ؛ ڪـہ نـبـایـכ !

میـدانـمـ . . . ایـراכ از مـטּ بـوכ ....

ڪـاش میـشـכ ایـטּ روزهـا ، ڪـمـے مــُرכ‎