شبا که غصه داری؟
دست رو موهات کی میکشه؟
وقتی منو نداری؟
رفیق که باشی
فرقی نمی کند که زن باشی یا مرد
دور باشی یا نزدیک
رفاقت فاصله ها را پر می کند
گاهی با حرف
گاهی با سکوت
نسبت ها بی معنی می شوند
فرقی نمی کند مادرم باشی یا فرزند
همسرم باشی یا همبستر
رفیق که باشی
فرقی نمی کند کدام خون در رگهایمان است
کدام هورمون ها از با هم بودنمان غلیان می کنند
از کدام نسلیم یا کدام فصل
کدام سقف بالای سرمان
کدام خاک قلمرومان
رفیق بودن لفظ ظریفیست
نه مقدس مثل عشق
نه سرسری مثل همسایه
یک سود دوسویه
نه تنها میان من و تو
میان من و من
میان دنیایی از آدمها و حیوانات و ابزارها
و حتی خیال ها و تصویرها
رفیق که باشی
انتظارها تهدید نیستند
یک بازی بدون بازیچه
فرقی نمی کند جیب هایت پر است یا خالی
هر چه هست میان دست های توست
در فکرت
در قلبت
در عملت
رفاقت نه وصل است و نه فصل
گرهی میان من و دنیا
مرا که رفیق خواندی
اعتماد ها با لفظ تو رنگ می گیرند
می شوی همسفر
هم سفره
هم کاسه
هم حرف
حتی اگر فراموش کنم که زمان تقسیم به سه بخش است
در گذشته تو را چه خواندند
و دراینده تو را چه خواهند خواند
خواهی ماند
ماندنی جسورانه و معنی دار!...
تو نیمه راه یک سفر
مثل یک خواب بی خبر
نشستی در خیال من
دنیا برام شد یک نفر
دست من و تو که نبود
دست خدا هم که نبود
مهمون ناخونده اومد
این عشقه که خودش اومد
یک وقت دیدم
که واسه من
عادت تویی خدا تویی
هر جا میرم همسفر
همراه بی وفا توئی
هر لحظه به لحظه با تو بودم
هر لحظه برای تو سرودم
یک نفس تا سپیده خوندم
از عشق تو نازنین مردن
عشقم جونم من با تو می مونم
هر جا هستی من از تو می خونم
http://www.youtube.com/watch?v=UMdVSJZxxJ0
کشتن یک آدم فقط این نیست که شاه رگ حیاتی او را بزنی
و یا اینکه با یک گلوله آرامش کنی ....
گاهی کشتن یک آدم ساده تر از این حرف هاست ...
کافی است وادارش کنی احساسش را گردن بزند ، قلبش را حلق آویز کند
و از همه بدتر به انزوایی تبعیدش کنی که در آن بجای یک بار
روزی یک بار بمیرد ...
کشتن یک آدم فقط این نیست که دستت را روی دهانش بگذاری
و تا لحظه ی نفس بریدن ، برنداری !
کشتن یک آدم بعضی وقتها ، خیلی خیلی ساده تر است
کافی است به او بفهمانی همه ی زندگی برایت مهم است جز او ...
کافی است میان اشک و تنهایی رهایش کنی ،
ظاهری منطقی بخود بگیری و بجای عشق به او خودخواهی نشان دهی ...
کشتن یک آدم فقط این نیست که با ماشین از روی تن اش رد شوی
حتی راحت تر از این ها هم می توان یک آدم را کشت ...
رد شد و رفت و برگشت وبه عقب نگاه کرد و با خود گفت
میخواست سر راه من سبز نشود ...
خلاصه ما راحت آدمها را می کشیم و راحت رد می شویم
و از آن راحت تر در دادگاه درون خودمان تبرئه می شویم ...