دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

‎شونه کی مرهم هق هقت میشه ؟‎

کی اشکاتو پاک میکنه ؟
شبا که غصه داری؟
دست رو موهات کی میکشه؟
وقتی منو نداری؟
Foto

رفیق که باشی


رفیق که باشی

فرقی نمی کند که زن باشی یا مرد

دور باشی یا نزدیک

رفاقت فاصله ها را پر می کند

گاهی با حرف

گاهی با سکوت


نسبت ها بی معنی می شوند

فرقی نمی کند مادرم باشی یا فرزند

همسرم باشی یا همبستر


رفیق که باشی

فرقی نمی کند کدام خون در رگهایمان است

کدام هورمون ها از با هم بودنمان غلیان می کنند

از کدام نسلیم یا کدام فصل

کدام سقف بالای سرمان

کدام خاک قلمرومان

رفیق بودن لفظ ظریفیست

نه مقدس مثل عشق

نه سرسری مثل همسایه


یک سود دوسویه

نه تنها میان من و تو

میان من و من

میان دنیایی از آدمها و حیوانات و ابزارها

و حتی خیال ها و تصویرها


رفیق که باشی

انتظارها تهدید نیستند

یک بازی بدون بازیچه

فرقی نمی کند جیب هایت پر است یا خالی

هر چه هست میان دست های توست

در فکرت

در قلبت

در عملت


رفاقت نه وصل است و نه فصل

گرهی میان من و دنیا


مرا که رفیق خواندی

اعتماد ها با لفظ تو رنگ می گیرند

می شوی همسفر

هم سفره

هم کاسه

هم حرف


حتی اگر فراموش کنم که زمان تقسیم به سه بخش است

در گذشته تو را چه خواندند

و دراینده تو را چه خواهند خواند

خواهی ماند


ماندنی جسورانه و معنی دار!...

نذار گریه بیشتر خرابش کنه ....


گره های کور منو باز کن 
منو نه به چشم گناه های من ...
به چشم خدایی برنداز کن 
شبیه تو دستی ندیدم هنوز
که دلتنگیهامو نوازش کنه 
خدا پاک کن اشکمو ...حالمو
نذار گریه بیشتر خرابش کنه ....
Foto

عاشقانه ها

تو نیمه راه یک سفر
مثل یک خواب بی خبر
نشستی در خیال من
دنیا برام شد یک نفر
دست من و تو که نبود
دست خدا هم که نبود
مهمون ناخونده اومد
این عشقه که خودش اومد
یک وقت دیدم
که واسه من
عادت تویی خدا تویی
هر جا میرم همسفر
همراه بی وفا توئی
هر لحظه به لحظه با تو بودم
هر لحظه برای تو سرودم

یک نفس تا سپیده خوندم
از عشق تو نازنین مردن
عشقم جونم من با تو می مونم
هر جا هستی من از تو می خونم

http://www.youtube.com/watch?v=UMdVSJZxxJ0


کشتن یک آدم.....


کشتن یک آدم فقط این نیست که شاه رگ حیاتی او را بزنی


و یا اینکه با یک گلوله آرامش کنی ....


گاهی کشتن یک آدم ساده تر از این حرف هاست ...


کافی است وادارش کنی احساسش را گردن بزند ، قلبش را حلق آویز کند


و از همه بدتر به انزوایی تبعیدش کنی که در آن بجای یک بار


روزی یک بار بمیرد ...


کشتن یک آدم فقط این نیست که دستت را روی دهانش بگذاری


و تا لحظه ی نفس بریدن ، برنداری !


کشتن یک آدم بعضی وقتها ، خیلی خیلی ساده تر است 


کافی است به او بفهمانی همه ی زندگی برایت مهم است جز او ...


کافی است میان اشک و تنهایی رهایش کنی ،


ظاهری منطقی بخود بگیری و بجای عشق به او خودخواهی نشان دهی ...


کشتن یک آدم فقط این نیست که با ماشین از روی تن اش رد شوی


حتی راحت تر از این ها هم می توان یک آدم را کشت ...


رد شد و رفت و برگشت وبه عقب نگاه کرد و با خود گفت


میخواست سر راه من سبز نشود ...


خلاصه ما راحت آدمها را می کشیم و راحت رد می شویم 


و از آن راحت تر در دادگاه درون خودمان تبرئه می شویم ...

Foto: ‎خشونت علیه زنان همیشه یک چشم کبود 

و دندان شکسته و دماغ خونی نیست.

خشونت اضطرابی است که در جان زن است 

که فکر میکند باید لاغرتر باشد چاق تر باشد ،

زیباتر باشد ،خوشحال تر باشد،سنگین تر  باشد ،

خانه دار تر باشد،عاقل تر باشد...

خشونت آن چیزی است که زن نیست 

و فکر میکند باید باشد!

خشونت آن نقابی است که زن به صورتش میزند 

تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد.....
.
.
.