دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

به تو محدودم!

هرچه بیشتر می گُریزم
به تو نزدیک تر می شوم
هر چه رو برمی گردانم
تو را بیشتر می بینم
جزیره ای هستم
در آب های شیدایی
از همه سو
به تو محدودم!
هزار و یک آینه
تصویرت را می چرخانند
از تو آغاز می شوم
در تو پایان می گیرم!

رفتنی ابدی ..


تا به کِی؟ تا کجا؟ بی قرار روزهای بی بازگشت !!
تو درگیرِ مسیر رفتنی ابدی ...
و من گوشه گیرِ روزهای نبودنت ...
واژه ها روی دستِ دل مانده !!
و نسیمی که بوی خاطراتت را می آوَرَد __ مصلوبِ سکوتت 

.....رفتی....


آسمان برای لحظه ای قرمز شد تا تو توقف کنی.
تمام خیابان را بغض بند آورده بود..
و دستان منجمدم همچنان تو را فریاد میزدند،

آنرا شال گردنی سفید تو میشنید..
حتی کفشهایت برای ماندن زمین را چنگ میزدند،
اما تو بی تفاوت به تمام این حقایق ؛
.....رفتی.....

برای خسته شدن زوده !!


حتی اگه شب رو دیر خوابیدی ، صبح زود بیدار شو..
زیر بارون راه برو ! نترس از خیس شدن !
هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش !
توی حموم آواز بخون ! آب بازی کن ، چه اشکالی داره ؟!

بی مناسبت کادو بخر!
بگو اینو تو ویترین گذاشتن برای من !
آب نبات چوبی لیس بزن !
بستنی قیفی بخور !
تلفن رو بردار به دوست قدیمیت زنگ بزن !
چای بخور واسه بقیه هم چای دم کن !

جوراب های رنگی بپوش ! خواب ببین !
شعربگو !
قاصدک ها رو بگیر ، آرزو کن، آرووووم فوتشون کن !

هرکی هرچی دوست داره فکر کنه ... بیخیال ؛ تو شاد باش
نون خامه ای بخر و با لذت بخور !
قبل خواب کارهای روزت رو مرور کن،
هیچ وقت خودت رو به مُردن نزن !

همه ی اینا رو گفتم و تو خوندی ...
فقط خواستم یه چیزی بهت بگم ، دوستم :

هر جا وایسی ، مُردی...!!

زنده باش ، زندگی کن !
بذار زندگی از اینکه تو زنده ای به خودش بباله !
روزمره گی ، عین مُردنه...
برای خسته شدن زوده !!