
هرچه بیشتر می گُریزم
به تو نزدیک تر می شوم
هر چه رو برمی گردانم
تو را بیشتر می بینم
جزیره ای هستم
در آب های شیدایی
از همه سو
به تو محدودم!
هزار و یک آینه
تصویرت را می چرخانند
از تو آغاز می شوم
در تو پایان می گیرم!
تا به کِی؟ تا کجا؟ بی قرار روزهای بی بازگشت !!
تو درگیرِ مسیر رفتنی ابدی ...
و من گوشه گیرِ روزهای نبودنت ...
واژه ها روی دستِ دل مانده !!
و نسیمی که بوی خاطراتت را می آوَرَد __ مصلوبِ سکوتت
آسمان برای لحظه ای قرمز شد تا تو توقف کنی.
تمام خیابان را بغض بند آورده بود..
و دستان منجمدم همچنان تو را فریاد میزدند،
آنرا شال گردنی سفید تو میشنید..
حتی کفشهایت برای ماندن زمین را چنگ میزدند،
اما تو بی تفاوت به تمام این حقایق ؛
.....رفتی.....