دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

همیشه

همیشه اتفاقی در حال رخ دادن است.
چمدان‌هایی گشوده و
چمدان‌هایی بسته می‌شوند،
با این حال
من هرگز
نه آماده‌ی رفتن و نه مهیایِ آمدن بوده‌ام.
کنار می‌روم،
گوشه می‌گیرم،
سکوت می‌کنم،
و فقط می‌بینم:
حروف، این حروفِ خسته،
برای تصدیقِ تنهاییِ آدمی زاده می‌شوند..

فاصــله

فاصــله هارا بگذار برای خـــودشان

تا مـــــیتوانند قــــــد علم کنند،

چه بــــــاک..
...
مــــــا از ورای تمام حــــــصار ها

بازهم عاشــــــقانه میگوییم. .....

وای از شبها...! ...

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد،
اما شبها..
وای از شبها...!
...
هوای آغوشت دیوانه ام میکند،
و من در اشک غرق می شوم...!


همین


بعضی ها را هرچقدر هم که بخواهی تمام نمی شوند. همش به آغوششان بدهکار میمانی . حضورشان گرم است. سکوتشان خالی میکند دل آدم را. آرامش صدایشان را کم می آوری ، هر دم، هر لحظه کم می آوریشان ... همین

چـقـدر خـوبـه . .

چـقـدر خـوبـه . . . یـکـی بـاشـه یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش آرومـت کـنـه هـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه چـقـدر خـوبـه چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه غـصـه نـخـوری هـا . .

بهانه


برای بغض هایم دنبال بهانه می گردم!
آهای فُلانی، کسی را سراغ نداری!؟
پول هم می دهم!
اگر کسی بود، آدرسم این است:
چهار راه دلتنگی - کوچه ی دل های شکسته
سمت چپ، اولین خرابه - منزل تنهایی.

چنان بخوان که تو دانی...

یادت باشد بگویی که وام دار عشقی. یادت نرود که معشوق بهانه است.
تو قدم بگذار. تو هزار تکه شو تا من هزار بار، هزار تکه شوم. هر نفسم یک جا.
گلبرگ شقایق می نشیند روی تنم مثل یک لکه سرخ . داغ بوسه های توست می دانم.
گفته بودم شقایق هم مقدس شده؟
آشفته و بی تردید نفس بکش. آرام و مطمئن می پیچم در هوای تنت که بدانی کجایم .
اینجا یا آنجا...
تنم که اینجاست مال خدا
نفسم که آنجاست مال تو
بگذار روی همه ذره هایم اسم تو باشد
تو حک می کنی با لبهات عشق را حرف به حرف روی تن زخمی من؟
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست...تو هم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی...

چشم هاتْ

به خنده هات
به چالِ گونه هات
گاهی می شود سوگند خورد؛
اما به چشم هاتْ
همیشه..!

تو“

خوش به حال خدا که ”لحظه به لحظه“ با توست
.. و ”من“ همیشه درباره ی”تو“ با ”او“ حرف میزنم

بدجوری


شنیدید که میگن :
اونی که گریه می کنه ، یه درد داره.
اما اونی که میخنده هزار تا!

من میگم :
اونی که میخنده هزار تا درد داره
ولی اونی که گریه میکنه
به هزار تا از دردهاش خندیده ,
اما جلوی یکیشون بدجوری کـــــــــــم آورده

بدجوری

خاطره

کسی خودش را نمیکشد، خاطره هاست که آدم را میکشد

برای ِ پرنده ای که نمی خواهدبپرد,وزنه ای ست بال,,که بر تن
سنگینی می کند....

میخواهم برگردم


میخواهم برگردم به کودکی
آن زمان ها که:
پدر تنها قهرمان بود
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود
بدترین دشمنانم خواهر و برادران خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی ام بودند
تنها چیزی که میشکست اسباب بازیهایم بود
و معنای خدا خافظ تا فردا بود.