-
نمیدانی
1391/04/19 01:32
نه نمی دانی.........! هیچکس نمی داند..................! پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد...........!! نمی دانی.......! کسی نمی داند............! این آرامش ظاهر و این دل نا آرام...........! چقدر خسته ام میکند.....!!
-
هرگز
1391/04/18 10:33
-
نیستی!
1391/04/18 02:41
هستن یا نیستن دیگر چه فرقی می کند؛ وقتی تو آنی که باید، نیستی دیگر… دیگر وقتی هستی هم انگار که نیستی!
-
تُو .. نَدیدیش؟!
1391/04/18 01:18
دُنبآل یِه نِگآه میگَردَم... تُو .. نَدیدیش؟! آسِمونی بود... دُنبآل یِه دِل میگَردَم... تُو .. ندیدیش؟! دَریآیی بود... دُنبآل خُودَم میگَردَم... تُو .. ندیدیش؟! تَنهآ بود..
-
گآه ... بیگآه ...
1391/04/18 01:16
گآه وَقتَش نِمیرِسَد... گآه اَز صَبر خَستِه می شَوی... گآه مُنتَظِری کِه بِیآیَد... گآه دِلَت بَرآیِ قَدیمیهآ تَنگ میشَوَد... گآه رآبِطِه هآ شِکل عَوَض میکُنَند... یآ دَر گُذَشتِه... یآ دَر آیَندِه... چِه فَرقی می کُنَد... بیچآرِه حآلِمآن کِه... مُدآم خَرآبِ دیروز و فَردآ می شَوَد
-
بــِدونِ تو
1391/04/17 02:25
ایـنـکه اِسمـِش زندگـی نیست مـَن بــِدونِ تودیوونــَم
-
خداحافظی؟نه
1391/04/17 00:56
چــرآ آدمآ نِمیــدوننـ بَعضـــــے وقــتآ خُدآحافظ یَعنــــے نذآر بِرمـ . . . یَعنــے بَرمـ گَردونـ سِفتـ بَغلمـ کُنـ . . . سَرمُـ و بِچَسبُــونـ بِهـ سیَنتــ و بِگــو خُ دآحآفظ و زَهـر مآر بیخُــود کَردیـــــے میگیـــــے خُدآفظ . . . مَگهـ اَلَکیهـ . . .؟ ! مَگهـ میزارمـ بِرے؟
-
حقوق بشر
1391/04/17 00:54
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم و جای ِ یک اصل را خالی یافتم .. و اصل دیگری را به آن افزودم ... اصل سی و یکم : هرانسانی حق دارد هر کسی را که می خواهد دوست داشته باشد...
-
[ بدون عنوان ]
1391/04/17 00:50
بـایـد کـسـی را پـیـدا کـنـم کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـد (!) آنـقـدر کـه یـکـی از ایـن شـب هـای لـعـنـتـی آغـوشـش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتـگـی اَم بـگـشـایـد... هـیـچ نـگـویـد! هـیـچ نـپـرسـد... فـقـط مـرا در آغـوش بـگـیـرد... بـعـد هـمـانـجـا بـمـیـرم (!!!!!!) تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنـده را × روزهـایـی کـه...
-
همیشه...
1391/04/17 00:47
هَـمیشه بـآید کَسـی باشدکـــہ مــَعنی سه نقطه ی انتهای جملههایت را بفهمد ... هَـمیشه بـآید کسـی باشد تا بُغضهایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد بـآید کسی باشد کـــہ وقتی صدایت لرزید بفهمد کـــہ اگر سکوت کردی، بفهمد... کسی بـآشد کـــہ اگر بهانهگیـر شدی بفهمد کسی بـآشد کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردی برای رفتـن و...
-
بــــے دَلیل
1391/04/17 00:29
بَعضـــے اَشــکهــــا هَستَند، بــــے دَلیل بــــے بَهانـِـــﮧ، یــِـک دَفعــِــﮧ اے نِصفـــــِـــــــ شَبــــے عـَـجیب، آدَم را آرام مـیکُنَند...
-
کم کم
1391/04/17 00:28
کم کم یـاد خواهے گرفت بـا آدم ـهـا همانگونه بـاشے کهـ هستند... همـانقدر خـوُب... گَــرم... مِهربـان... وَ گاهے همـانقدر بَــد!.. سَرد!.. تَلـخ!..
-
درد داره
1391/04/15 10:37
-
آی می چسبــد.....
1391/04/15 01:47
داشتن ات.... مثلِ مستیِ بعــد از اولین پیک هایِ شــراب... مثل بوسه هایِ تند تند و یواشکی... مثلِ آن بغلی که عاشقت است ، جدا نمی شود ، تنهات نمی گذارد... و مثلِ برگشتن آدمی که سالها منتظرش بودی... آی می چسبــد.....
-
...
1391/04/13 09:16
-
.بـعـضـــــی هـا ،
1391/04/12 07:01
بـعـضـی و قـت هـا...بـعـضـــــی هـا ، "بـی صـد ا" از زنـدگـیَـتـــ ـ ـ ـ ـ مـی ر و نـ ـ ـ ـ ـد ; " بـے خــــد ا حـا فـظـے " . . .بـا پـا ی ِ "بـر هـنـ ـ ـ ـ ــه" . . ر و ی ِ "نـ ـ ـ ـ ـو ک ِ پـا " . . ."پـ ـ ـ ـ ـ ـا و ر چـیـن ... پــ ـ ـ ـ ــا و ر چـیـن" تـا مـبـا د ا...
-
بـه دَرَڪ
1391/04/12 06:58
هے روزگــار ... مـن بـه دَرَڪ ... خُودت خسته نشُدی از دیدن تصویر تِڪرارے درد ڪَشیدن مـن ؟؟؟
-
هیــچ چیــز
1391/04/12 06:55
هیــچ چیــز جای خـــود نیست زنــــدگی،آدم ها،قلـب ها یا یکــی بـی دل است یا دو دل. . . یکی هــم اینجا بی تـــ ــو , دل تــوی دلش نیست . . .
-
و تو این را ندانستی !!
1391/04/08 01:04
فقط دریا دلش آبی تر از من بود.. و من دلم دریا.. فقط این را ندانستم !!! چرا گشتم چنین تنها تر از تنها !!.. به هر آبی شدم آتش.. به هر آتش شدم آبی.. به هر آبی شدم ماهی.. به هر ماهی شدم دامی.. به هر نا محرمی ساقی.. به هر ساقی می باقی.. و تو این را ندانستی !! چرا گشتم چنین عاصی؟
-
برگرد
1391/04/07 23:37
باز است کتاب کهنه درد غمنامه کوچِ تلخ یک مرد هر واژه کنار یک ستاره در پاورقی نوشته: برگرد
-
چیزی نمی دانم از این...
1391/04/07 10:50
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید، وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید، وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می کشید، "من عاشق چشمت شدم" نه عقل بود و نه دلی... چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی... یک آن شد "این عاشق شدن"، دنیا همان یک لحظه بود، "آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم...
-
کجاست ؟!؟!
1391/04/06 09:45
خانه باشد طلبت ، شانه ی دوست کجاست ..؟!؟!
-
آن خانه
1391/04/06 09:41
آنان که به سر در طلب کعبه دویدن چون عاقبت العمر به مقصود رسیدند رفتند در آن خانه که بینند خدا را ! بسیار بجستندو ندیدند خدا را چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف ... ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ؟ آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند......
-
تو را...
1391/04/05 10:47
گیرم کسی پیدا شود ... زیبا شود دنیای من... کی می رود از یاد من .. اینکه تو را... کم داشتم !
-
همین گونه
1391/04/05 01:53
من یک زنم با موهای معمولی چشمان معمولی دستهای مهربان و قلبی که میتواند تو را به اوج برساند مرا همین گونه که هستم دوست بدار!
-
آآآآآآآآآآآآآآآی
1391/04/03 01:36
آآآآآآآآآآآآآآآی نسیم سحری صبر کن مارا با خود ببر از کوچـــه ها...
-
چرا؟؟؟
1391/04/03 00:43
-
آغـوش ِ تو
1391/04/01 10:21
ســرم را کـه تکیـه می دهـم بـه سینـه ی ِ مـردانـه اَت همـه ی ِ کوههـا کــم می آورنـَد اَمن ِ آغـوش ِ توست کـه بهـانـه ایی می شــوَد ... بـرای هـزار بـاره پیــدا شـدن در حریمَت .
-
مرد یعنی
1391/04/01 10:12
در ذهن زنانه ی من مرد یعنی تکیه گاهی امن یعنی بوسه ای از روی دوست داشتن ،بدون اندکی شرم! ... ... در ذهن زنانه ی من مرد یعنی کوه بودن، پر از سخاوت، پر از حیای مردانه در کنار این ابهت ،لوس شدنهای کودکانه!!! در ذهن زنانه ی خوشبین ِمن مرد یعنی دوست میدارمت تو هر لحظه با منی! تو مردی من بی تو از تمام آفرینش بیگانه ام! با...
-
امان...
1391/04/01 02:10
همه ی یهویی ها خوبن,, یهویی بغل کردن, یهویی بوسیدن ,یهویی دیدن ,یهویی سوپرایز شدن, یهویی بیرون رفتن, یهویی دوست شدن, یهوویی عاشق شدن . . اما امان از یهویی رفتن ها .....!