-
دریغ
1391/05/12 20:37
-
بی تو جانی ویران
1391/05/12 00:38
چه در دل من چه در سرتو /من از تو رسیدم به باور تو تو بودی و من / به گریه نشستم برابر تو بخاطر تو به گریه نشستم بگو چه کنم … با تو شوری در جان ، بی تو جانی ویران از این زخم پنهان ، می میرم نامت در من باران ، یادت در دل طوفان با تو امشب پایان می گیرم نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن به یاد تو بودم ، به یاد تو من ببین غم تو...
-
بیاموز
1391/05/11 22:00
-
آخر من دیووانه ام
1391/05/11 19:25
بـا پنبــه یـــا با لبخند بـا لبخــند یا با دِشــنه فرقــی نمیــکند همه شان بـــرّان هســتند من تیغ را ترجیـع میدهم میســـوازند ولی زجرم نمیــدهد رقص تیغ روی حنجره ترجیح میدهــم به نوازش پنبه روی گلــوگاهم بازم هم غلتک شعرم راه افتاد مراقب باش تو را با خاک یکسان نکنم آخر من دیووانه ام
-
بسوزان مرا
1391/05/11 19:22
در جنگل سبز تنت من نیز سرسبز میشوم زم زمه میکنی زیر لب دوستت دارم همانند فرشته ای که لبانش چون آتش سرخ شده بر من مینگری و من میترسم که آتش بگیرم از این همه عشوه گری عرق میریزم از گرمای نگاهت میترسم آتش مرا بسوزاند خوب که فکر میکنم باکی نیست آتش گلستان میشود بسوزان مرا
-
برای کدام امتحان درس میخوانی؟
1391/05/11 02:18
چه کسی میداند جنگ چیست؟ چه کسی میداند فرود یک خمپاره، قلب چند نفر را میدرد؟ چه کسی میداند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه میکند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای این سؤال و جواب ها قرار گرفته ایم؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکسهای جنگ...
-
اگر روزی
1391/05/11 01:45
اگر روزی به سرزمین ما رسیدی، برایمان از مرگ نگو. به گورستان نرو. گورستان پایان است. نباید آغاز باشد. این بار توی دهان هیچکس نزن. وعده توخالی نده. نفت را بر سر سفرهها نیار. نانمان را بر سر سفرههایمان باقی بگذار. از آب و برق مجانی نگو. از تلاش انسانی بگو. از سازندگی و آبادانی بگو. از تعهد کور نگو. از تخصص و دانش و...
-
بیا دست های مرا بگیر
1391/05/10 21:50
بیا دست های مرا بگیر. می خواهم ببرمت به کودکی هایمان. به روزهای خوش ِ بی دغدغگی. چند دقیقهبیشتر طول نمی کشد. پس دست های مرا محکم بگیر و با من بیا به روزهای دلبرانه ی کودکی. یادت می آید قاب ِ سیاه و سفید تلوزیون های برفکی را؟ مشت هایمان که می خورد بر سر ِ تلویزیون زبان بسته تا تصویرش ثابت بماند؟ بالاترین دلخوشیمان همین...
-
بی صدا می گریند ...!
1391/05/10 21:03
چند سال خندیدیم و خنداندیم ... همیشه آدم سر خوشِ جمع بودیم ، انگشت ها رو به ما : خوش به حالش ، چقدر شاده اما در کنج تنهایی هاییمان ، بغض هایمان را در دفتر خاطراتمان چال می کردیم ... خواندند و گفتند : چه شعر تلخ و قشنگی ...!!! با همه خندیدیم و تنها گریه کردیم ... این را از من به یادگار داشته باش : آنهایی که بلند می...
-
دل من
1391/05/10 20:59
درچشمانم تنــهـــــــا یی ام را پنهان می کنم , در دلم ، دلتنــــــگی ام را در سکوتم ، حرفهای نگفته ام را , در لبخندم ، غــــــصه هایم را دل من چه خردسال است ساده می نگرد , ساده می خندد , ساده می پوشد دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست ساده می افتد, ساده مــــی شکند... ساده مـــــــی میرد دل من تنها ، تنها، سخت می گیرد...
-
از طرف دوست خوبم امین
1391/05/10 18:24
-
از طرف دوست خوبم،محمد با خط خودش
1391/05/10 15:56
-
به سلامتی....
1391/05/10 13:37
-
فارغم
1391/05/10 13:32
-
خـسـ ـ ـ ـٺـﮧ اَمـ
1391/05/10 10:37
✿ خـسـ ـ ـ ـٺـﮧ اَمـ . . .(×) از ایـטּ ٺـِڪـرآر رُوزـهـآ . . . سـآعـَٺ ـهـآ . . . ✘دِلـ ـ ـ ـ✘ ٺـنـگـے ـهـآ . . . گـریـسـٺـטּ ـهـآ . . . شـڪـسـٺـטּ هـآ . . . جـآטּ دآدטּ هـآ . . . از ایـטּ هـَمــِﮧ شَـبـآهـَٺِ ثـآنـیــﮧ هـآ . . . ✜ خــســٺـ
-
تلخه
1391/05/08 13:34
-
پیر شدم !
1391/05/06 23:18
پیر شدم ! پا به پای دردهایی که بزرگ شدند خشکیدم با تک تک گلدان هایی که بوی تو می داد لحظه هایم سیاه شد گیسوانم سپید در این جنگ نا برابر با پیراهنی خاکستری تر از همیشه ایستاده ام کنار همان پنجره ی دیدار ، در اندوه دستان تو که روزگاری به سویم بوسه ای فرستاد .
-
میشکند ...
1391/05/05 23:47
زن بودن .. ترجمه ی کلمه ی تمام "ظرافت های دنیاست" مردان این ظرافت را گاهی درک نمیکنند ... و زن ظرافتش میشکند ... مرد اسم این ظرافت را "احساس بی جا" میگذارد ... و زن اسمش را "عشق" میگذارد ... چه عشق ها که بخاطر نادانی مردان شکسته شد !!!!
-
ندارد ....
1391/05/05 22:48
در حسرت یک نعره مستانه بمردیم .....ویران شود این شهر که میخانه ندارد ....
-
میخانه اگر...
1391/05/05 20:38
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد این شهر اگر دادرس و دادگری داشت یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت در معرکه عشق که پیکار حیات است مغلوب ٬ حریفی که بجز سر سپری...
-
من که خود راضی به این خلقت نبودم ، زور بود...
1391/05/05 19:13
-
بغض گران
1391/05/05 18:55
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک...
-
آگر آزاده نبا شی
1391/05/05 18:53
-
ترسوییم ...
1391/05/05 18:30
وقتی میبینی همه دنبال کور کردن کسایی هستن که خوب میبینن، ساده ترین راه اینه که خودتو بزنی به کوری ... خیلی بده که ببینی و کور باشی ... نه ؟! درد هممون یه چیزه ... هممون ترسوییم ...
-
فقط به این خاطر که...
1391/05/04 23:15
-
همیشه
1391/05/03 21:02
-
...
1391/05/02 01:24
-
خسته شده ام
1391/04/31 10:25
دوست من دوست مجازی من میخواهم به پیش تو بیایم دستت را بگیرم و میهمانت کنم به یک تانگو ی خیابانی گورِ پدرِ عشقهای باکره گورِ پدرِ روزهای رنگی گورِ پدرِ انتظار گورِ پدرِ تنهایی صداقت تا چه حد ؟؟؟؟!!!!!! خسته شده ام از این همه نجابت...
-
هنوزم هست
1391/04/31 01:12
-
گریه کن..
1391/04/31 01:10