دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

باورش غیر ممکنه .. !


همیشه فکر میکردم رفتنت غیر ممکنه !

اما حالا که رفتنت ممکن شده ...

باورش غیر ممکنه .. !

ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !


ﻣﻦ ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺖ !
ﮐﻤﯽ ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺖ ، ﺷﺐ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ . ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﺵ
ﺳﺮﺩﺭﺩ
ﻫﺮﺷﺒﻢ ﺷﺪ.
ﯾﮑﻢ ، ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ.
ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !.!.!

Foto: ‎باور کنید که فراموشش کرده ام ...

اما نمی دانم چرا ...

بعضی وقت ها ...

همین که اسمش را می شنوم ...

بی اختیار خاطره از چشمم فرو می ریزد !.!.!‎

فـاجعـه ی زنـدگیِ..


آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد ...
امـا فـاجعـه ی زنـدگیِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودنِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای ... 

Foto: ‎سیگارم چه زیبا کام میدهد .....
او تا صبح پیراهن سفیدش را برایم میسوزاند و من از لبانش بوسه ها میگیرم
چه لذتی میبرم از این همخوابگی...
او از جان مایه میگذارد و من از عمر...

سحر‎