دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

ﻏﺎﻓﻞ از


ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ...
ﺻﺪاﻫﺎی ﺑﻠﻨﺪ را ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯾﻢ ،
ﭘﺮ رﻧﮓ ﻫﺎ را ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ...
ﺳﺨﺖﻫﺎ را ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﻢ ...
ﻏﺎﻓﻞ از اﯾﻨﮑﻪ ...
ﺧﻮب ﻫﺎ آﺳﺎن ﻣﯽ آﯾﻨﺪ ،
ﺑﯽ رﻧﮓ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ، 
ﺑﯽ ﺻﺪا ﻣﯽ روﻧﺪ ... !
Foto: ‎ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ...
ﺻﺪاﻫﺎی ﺑﻠﻨﺪ را ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯾﻢ ،
 ﭘﺮ رﻧﮓ ﻫﺎ را ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ...
ﺳﺨﺖﻫﺎ را ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﻢ ...
ﻏﺎﻓﻞ از اﯾﻨﮑﻪ ...
ﺧﻮب ﻫﺎ آﺳﺎن ﻣﯽ آﯾﻨﺪ ،
ﺑﯽ رﻧﮓ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ، 
ﺑﯽ ﺻﺪا ﻣﯽ روﻧﺪ ... !‎

گـریـزان


آخــرمــرا نـیــز بـخــــوان 
کـه مـن از دنـیــاىِ شـمـا کــوچ کـــرده ام
پشـتِ مــن آب نــــریـــز جـاى مــن عــالــى است 
بــى خــودى دلــتـنـگ نشــــو ...
مـن از ایـن شهـر گـریـزان بـــودم .

گریه پنهانی

از دیروز صبح داره یریز بارون می‌زنه.دلم می‌خواست الان کسی‌ کنارم بود.بش می‌گفتم پاشو بریم اینقد زیر بارون راه بریم ک مثل ۲ تا موش آب کشیده برگردیم خونه ،شاید کمی‌ سبک شدیم با گریه پنهانی زیر بارون

.خاطره خشکیه...


کاشکی یکی تو کوچه ها داد میزد...
خاطره خشکیه...خاطره خشکیه...
اونوقت همه ی خاطراتتو...
همونایی ک هرشب اشکتو درمیاره میدادی بهش و میرفت رد کارش.

Foto