
آخــرمــرا نـیــز بـخــــوان
کـه مـن از دنـیــاىِ شـمـا کــوچ کـــرده ام
پشـتِ مــن آب نــــریـــز جـاى مــن عــالــى است
بــى خــودى دلــتـنـگ نشــــو ...
مـن از ایـن شهـر گـریـزان بـــودم .
از دیروز صبح داره یریز بارون میزنه.دلم میخواست الان کسی کنارم بود.بش میگفتم پاشو بریم اینقد زیر بارون راه بریم ک مثل ۲ تا موش آب کشیده برگردیم خونه ،شاید کمی سبک شدیم با گریه پنهانی زیر بارون
کاشکی یکی تو کوچه ها داد میزد...
خاطره خشکیه...خاطره خشکیه...
اونوقت همه ی خاطراتتو...
همونایی ک هرشب اشکتو درمیاره میدادی بهش و میرفت رد کارش.