دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

شاید هنوز,,,,


مثل گلوله به قصد کُشت
آمدی
زدی
رفتی
بی‌آن‌که سر بچرخانی ببینی
شاید هنوز جان داشته باشد
Foto: ‎یه آدمایى ادعاى استقامت دیوار رو دارن
ولى تکیه که میدى معلوم میشه ماکت بودن !‎

هیچ‌کدام نمی‌میریم....


در من هیولای غمگینی زندگی می‌کند که وقت بی‌حوصلگی اشک می‌ریزد. روی خرابه‌های آرزوهای قدیم قدم می‌زند و از بالای بلندی‌ها خودش را پرت می‌کند پایین.
هر دو درد می‌کشیم. هیچ‌کدام نمی‌میریم.
Foto: ‎در من هیولای غم‌گینی زندگی می‌کند که وقت بی‌حوصلگی اشک می‌ریزد. روی خرابه‌های آرزوهای قدیم قدم می‌زند و از بالای بلندی‌ها خودش را پرت می‌کند پایین.
هر دو درد می‌کشیم. هیچ‌کدام نمی‌میریم.‎

نمی آیی ببینی که با رفتنت... باتمام زنانگی ام ... چه مردانه کنار آمدم...


هیچ اشکی دروغ نمی گوید

فقط بی‌ کلام هی‌ دلت را می‌‌سوزاند
Foto: ‎هیچ اشکی دروغ نمی گوید

فقط بی‌ کلام هی‌ دلت را می‌‌سوزاند‎

آسیمه سر


زینگونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست وز جانان شکیب نیست

گمگشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست



آسیمه سر رسیدی
از غربت بیابان

دلخسته دیدمت در
آوار خیس باران

وا مانده در تبی گنگ
ناگه به من رسیدی

من خود شکسته از خود
در فصل نا امیدی


در برکهء دو چشمت
نه گریه و نه خنده

گم کرده راه شب را
سرگشته چون پرنده

من ره به خلوت عشق
هر گز نبرده بودم

پیدا نمیشدی تو
شاید که مرده بودم
پیدا نمیشدی تو
شاید که مرده بودم

من با تو خو گرفتم
از خنده ات شکفتم

چشم تو شاعرم بود
تا این ترانه گفتم

در خلوت سرایم
یک باره پر کشیدی

آن گاه ای پرنده
بار دگر پریدی

در خلوت سرایم
یک باره پر کشیدی

آن گاه ای پرنده
بار دگر پریدی