کاغذهای درونم تمام شده اند
بس که می نویسم و به آخر نمی رسد،
قصّه ی این دلتنگی
مچاله ام می کند نبودنت..
ه
بس که می نویسم و به آخر نمی رسد،
قصّه ی این دلتنگی
مچاله ام می کند نبودنت..
ه
ای مسافر ، چو ز کوچ تو خبر دار شدم
مات از این واقعه چون صورت دیوار شدم
من که چون نقطه به هر حادثه ثابت بودم
اینک از هجر تو سر گشته چو پرگار شدم .