دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

نگرانم !


نگرانم !
برای روزهایی که می آیند
تا از تو تاوان بگیرند و تو را مجازات کنند!
نگرانم !
برای پشیمانی ات، زمانی که هیچ سودی ندارد!
نگرانم !
برای عذاب وجدانت ، که تو را به دار میکشدو می کُشد!
روزگاری رنج تو رنجم بود
اما روزها خواهند گذشت ...
و تو
آری تو
آنچه را به من بخشیدی
ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت!
و آنچه که من به تو بخشیدم ، هیچگاه نخواهی یافت !!

تا آمدنت


تا آمدنت 
خیال خود را بفرست 
در سینۀ من 
نوای خود را بفرست
از دوری تو تاب وُ توانم رفته
تو عمرِ منی
تو جان وُ تَنی
تا آمدنت ، هوای خود را بفرست 
Foto: ‎

" فقط این را بگو "


" فقط این را بگو "

این همه گفتی
انگار چیزی نگفتی
چیزی هم نشنیدم 
فقط این را بگو 
دلَت ،
دلَت تنگ 
شده بود که گفتی‌ بیا؟؟؟  ؟

Foto: ‎

" می بری مرا "



تسبیحی ندارم 
تا شمارش کنم 
زمزمه هایم را با تو 
شروع می کنم
بی ابتدا 
بی زمان 
می خوانمت در هر مکان 
می آیی
می نشینی میان هر ذکرم 
می بری مرا 
هر لحظه

آدمها

آدمها یک روزی تصمیم به ترک میگیرند . . . !!خیلی اتفاقی و یهو پیش می آید . . .

مثلن بادی پنجره را میلرزاند یا چای روی کتابی میریزد و یا حتی به صورت اتفاقی دنیا برایشان تمام میشود . . . آنوقت هر چیزی دم دستشان باشد ترک میکنند . . . کسی که با آن رابطه ی تختخوابی دارند . . . شغلی که روزی هشت ساعت؛ یک ساعت در میان میکشدشان . . . سیگاری که دلشان را میزند . . . آدمها هر چیزی را ممکن است ترک کنند،حتی خانه‌شان، خودشان . . . هیچ چیزی بعید نیست . . . !!!!
آدمها یک هدفون به گوش بعد از ترک کردن میزند به سرشان، تووی هر خیابانی آوار میشوند ، تووی جیبشان، هر چیزی سنگینی کند را می اندازند تووی جوب . . . دیگران را نمیبینند . . . سوت میزنند . . . !!!از "آدما" نوشتن، غم انگیز ترین کار دنیاس . . .

تو" دیگر خوب نخواهی شد!


تو دیگر خوب نخواهی شد
تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی
مقایسه
تو را
از پا در خواهد آورد
"من"
می دانم به کجای قلبت
شلیک کرده ام
"تو"
دیگر
خوب نخواهی شد!

درد بی درمون...!!!


یه وقتایی یه جاهایی یه حرفایی...
چنان آتیشت می زنه که...
دوست داری فریاد بزنی ! ولی نمیتونی ...
دوست داری اشک بریزی و نمیتونی حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه !
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه
به این میگن درد بی درمون...!!!

فقط کمی


وضعیت خوبی ندارم
مراببخش
دستانم از همچی رد میشود
از خودم,از تلفن
نمی توانم نوازشت کنم
فراموشت نکرده ام
فقط کمی مرده ام
همین

رفتم...


من نگفتم خداحافظ...
من هیچی نگفتم....
من فقط رفتم...

از دست رفتی


بی هــــــــــــــــوا بدست آمده بودی

بی خود از دست رفتی

نفهمیدم آمدنت را حیران باشم

یا

رفتنت را مـــــــــــــات ...!

مسافر


مسافر بی بدرقه من
اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ،
باز به غیرت چشمانم
که آبی پشت سرت ریختند

دیگه رفتم


دیگر اینجا جای ماندن نیست ...
چمدانم را بسته ام ...
چمدانی که پر است از رویا ،
آرزوهای بر باد رفته ،
قاب های بی عکس ،
و نوشته های بی وزن ...
و احساسم بمن گفت :
که این سفر بازگشتی نخواهد داشت ...

دیگه رفتم

اما دیگه دیره


یه روزی میرسه خیره میشی به عکسمو با عذاب وجدان میگی ....
کاش بودی .....
کاش اونی ک اومد جات یکم مثل تو بهم گیر میداد ....
یکم رو مخم راه میرفت ...
یکم مثل تو باهام دعوا میکرد و بعدش از دلم در میاورد ....
یه روزی میرسه ب خیلی چیزا نگاه میکنی و یاد من میفتى.......یه روز میرسه که یاد اذیت کردنام میوفتی و میگی کاش الانم پیشم بودی و اذیتم میکردی..... یه روز میرسه که دلت واسه بودنم تنگ مى شه....یه روز میرسه که دلت واسه صدام تنگ مى شه.....ی روز میرسه که دلت بهونه ی منو میگیره اما دیگه دیره...چون من دیگه نیستم

منم باورم شد.


به خدا گفتم:

خدایا تو که میدونستی تنهام میذاره

پس چرا بهم نگفتی؟!

خداگفت:

از بس بهت گفت دوسِت دارم، منم باورم شد.