من عاشق بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر میخوابم
من هر شبُ تا صبح بیدارم
دنیای ما اندازه هم نیست
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم
دنیای ما اندازه هم نیست
میبوسمت اما نمیمونم
تو دائم از آینده میپرسی
من حال فردامم نمیدونم
تو فکر یه آغوش محکم باش
آغوش این دیوونه محکم نیست
صد بار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه هم نیست
به یه جایــی می رسی که بعــد از کلی دویــدن یهــو وایمیستی سرتــو مـیـندازی پایـیــن و آروم میگی بـیـخیال دیگه زورم نمـیــرسه.....!
زمن در عشق ، شیرین کارتر نیست چرا فرهاد را افسانه کردند ؟
همه زندگیم درد است ؛ درد !
نمی دانم عظمت این کلمه را درک می کنی یا نه ؟!
وقتی می گویم درد ، تو به دردی فکر نکن که جسم انسان ممکن است از یک بیماری شدید بکشد ! نه ! روحم درد می کند !
برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد،
نه فریاد کشید،
برای بعضی از درد ها فقط میتوان نگاه کرد و بی صدا شکست
دلم کسی را می خواهد که وقتی به زور لبخند میزنم مرا در اغوش بگیرد و بگوید : می دانم عزیزم سالهاست که دیگر خوب نیستی
چشم بَـــــسته از فرسنگ ها می شناسمت…! این تَـــــلاشت برای گم شُــدن مَــرا می خنداند…!