دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

دنیای ما اندازه هم نیست

دنیای ما اندازه هم نیست
من عاشق بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر می‌خوابم
من هر شبُ تا صبح بیدارم
دنیای ما اندازه هم نیست
من خیلی وقتا ساکتم، سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم
دنیای ما اندازه هم نیست
می‌بوسمت اما نمی‌مونم
تو دائم از آینده می‌پرسی
من حال فردامم نمی‌دونم
تو فکر یه آغوش محکم باش
آغوش این دیوونه محکم نیست
صد بار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه هم نیست

نمـیــرسه.....!

به یه جایــی می رسی که بعــد از کلی دویــدن یهــو وایمیستی سرتــو مـیـندازی پایـیــن و آروم میگی بـیـخیال دیگه زورم نمـیــرسه.....!

چرا فرهاد????

زمن در عشق ، شیرین کارتر نیست چرا فرهاد را افسانه کردند ؟

درد !

همه زندگیم درد است ؛ درد !
نمی دانم عظمت این کلمه را درک می کنی یا نه ؟!
وقتی می گویم درد ، تو به دردی فکر نکن که جسم انسان ممکن است از یک بیماری شدید بکشد ! نه ! روحم درد می کند !

اندکی

اندکی تاب بیار، تا تو را رسم کنم! تا تو را نه … بودن پیش تو را وصف کنم …

من ندارم….

بی ” تــو “ کنار این خاطره ها نشستن دل می خواهد…
که من ندارم….باور کن !

بیاد دوست مهربان محمد عرب۱/۱۰/۲۰۱۲

.
به
شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت
من به این معجزه ایمان دارم
منتظر باید بود تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند !

غـــرورَمـ


مَـــــن خَسته امـ و . . .

غـــرورَمـ اجــــازه نِمیدَهــــد بیُفتَمـ از پا . . .

حَتــــــی . . .

تَبَـــرهایی که دَر ریشــــه اَمـ گـــــیر کرده اند . . .

با تَعجُبـــ نگــاهَمـ میکنند و میگـــویَند :

اینــ دِرَخــــتـ مگـــر چندســــاله استـــ !

بی صد ا

برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد،
نه فریاد کشید،
برای بعضی از درد ها فقط میتوان نگاه کرد و بی صدا شکست

سالهاست


دلم کسی را می خواهد که وقتی به زور لبخند میزنم مرا در اغوش بگیرد و بگوید : می دانم عزیزم سالهاست که دیگر خوب نیستی

چشم بَـــــسته

چشم بَـــــسته از فرسنگ ها می شناسمت…! این تَـــــلاشت برای گم شُــدن مَــرا می خنداند…!