دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

به سلامتی تو

معتادم...

به تمام سر گیجه های بعد از بوسیدنت..

اگر مست شدن از الکلِ لبان تو،گناه کبیره است..
پیک هایم را هر ثانیه به سلامتی تو بالا می برم..

هر چند در طبقه هفتم جهنم..

با هیتلر و صدام هم اتاقی می شوم!!!!!!

صورت مهربانت را جلو بیاور

می خواهم دوباره مست شوم،

مستِ پاتیل....


کدام خیابان?

حافظه ی آدم های غمگین
قویــست ..

می دانند کجایِ
آن روز

" مُــردند " ..‬


" جان"

صدا میکنم " تــــــــــــو " را...
این " جان" که میگویی
جانم را میگیرد...!
نزن این حرف ها را
دل من جنبه ندارد
موقعی که نیستی....
دمار از روزگارم در می آورد

آزمون,,,,

دوری آزمون دلهاست . . . یا دلتنگ میشوی . . . یا فراموش .

من بخشیدم

همه میگن بخشش از بزرگان است . . من بخشیدم و هیچکس بهم نگفت چقدر بزرگ شدی . . همه گفتن بلد نبودی حقتو بگیری

تَحَمُلـ

گاهــے جُلوُے آینـِﮧ مــے ایستَم...


خُودم را دَر آن میبینَم...


دَست روے ِشانـِﮧ هایَش میگُذارَم...


وَ میگویَم: چـِﮧ تَحَمُلــے دارَد دِلَت...!