
لـحـظــه ای مـــی رســـد....
کــه آدم از هـمــه چـیــز دسـت مــی کــشــد....
حــتــی از خــــودش ...
میــدونــی دیــگه کــشــش هــیــچــی نــداره....
بــریــده از هــمــه چــی .
ﻗﺮﺻﻬﺎﺗﻮ ﺧﻮﺭﺩﯼ؟
- ﻧﻪ!
- ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﻭ ﻣﻦ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻢ، ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻩ؟!
- ﺗﻮ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺹ ﺑﺨﻮﺭﻡ ! ؟
میروم
بغض خواهی کرد
اشکها خواهی ریخت
غصهها خواهی خورد
نفرینم خواهی کرد
دوست ترم خواهی داشت
یک شب فراموشم میکنی
فردایش به یادت خواهم آمد
عاشق تر خواهی شد
امید خواهی داشت
چشم به راه خواهی بود
و یک روز
یک روزِ خیلی بد
رفتنم را
برایِ همیشه
باور خواهی کرد
ناامید خواهی شد
و من برایت چیزی خواهم شد
مثلِ یک خاطر ه ی دور
تلخ و شیرین ولی دور ... خیلی دور
و من در تمام این مدت
غصهها خواهم خورد
اشکها خواهم ریخت
خودم را نفرین خواهم کرد
تمام لحظهها به یادت خواهم بود
و امید خواهم داشت به پایداریِ عشق
و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست
نخواهی فهمید
درکم نخواهی کرد
صحبت از عاشق بودن نیست ...
صحبت از عاشق ماندن است
گاهی برایِ اثباتِ عشق باید رفت ...
هیچ وقت به آدمی که غم بزرگی داره نگو:" میدونم چه حالی داری" چون نمیدونی
نیستی و هر روز
رد بوسه هایت کمرنگ تر می شوند
سرخی لب هایم پررنگ تر!
قرار نبود مخفیانه کنارم باشی؟
قرار نبود بی قرارم باشی؟
دلتنگم و پشت دلتنگی خشمی پنهان است
که در هیچ سینه ای آرام نمی شود !
نگفته بودی روزهایی در زندگی ام هست که نیستی !و هرچقدر هم که گریه کنم ، عمق جای خالی تو پر نمی شود !
دلتنگم لعنتی و این درد کمـــــــــــــــی نیست
امروز
با چشم هایی باز مرده ام
و دوباره با چشمانی بسته خواهم مرد
وقتی
دستی که زیر تابوتم را گرفته است
با دست دیگری به خانه می رود
و جای اسم من
نام دیگری را به زبان می آورد
شاید
باورش شده باشد
که مرده شورها
رد انگشتانش را
از بدنم پاک کرده اند
یا
دستی که تابوتم را به گور می برد
فکر او را از سرم در می آورد
اما خوب می دانم که نمی داند
مرگ
دست گرمی ست
که سردی سلامش را
هیچ وقت نمی توان حدس زد