دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

هزار لعنت


هنوز خسته‌ام از فهمِ حجمِ ثقیل نابهنگامِ تنهایی‌ِ خودم
من تو را بیشمار ... بیشمار ... دوست داشتم
تو اما چیزی بیش از یک تهدید در سر داشتی
رفتن ... عزیزم ... تقدیر نبود
... تصمیم بود
فقط درد نیست
... اعتراف هم هست ...
مشقّت تحملِ نداشتن تو
... برای همیشه
... به مضحکه می‌گیرد هضمِ خفّت آورِ داشتنِ کسی‌ را ... که ... هرگز نبوده است
در هراسِ سکون بعد از تو
...سهمی از سقوط می‌‌شوم
در سوگِ خودم
... دچار یک دقیقه سکوت می‌شوم
هزار لعنت
هزار لعنت
به روزگاری که رفتنِ تو را بر بستر فعل جاری کرد
هزار لعنت
به روزگاری که هیچ یقینی برایِ بازگشتی دوباره باقی‌ نگذاشت
فقط درد نیست
... اعتراف هم هست
من ... من ... هنوز خاطراتم را با غبارش دوست دارم ...

نیکی‌ فیروزکوهی

دردها


دردها هرگز از خاطر انسان پاک نمی شوند.. بلکه به مرور زمان، وقتی دلت از جوش افتاد و روحت، آرام آرام، به زخم ها عادت کرد..، مرموز و بی صدا.. درونت ته نشین می شوند... می شوند بخشی از وجودت، دردها می شوند "نام دیگر تو"
آن وقت دنبال کسی می گردی که اشتباهی نباشد ... ولی باز هم اشتباه می کنی و باز هم اشتباه می کنی و باز هم اشتباه می کنی و باز هم ...
روزی کسی درد زندگی من بود. حالا مدتی است، مرموز و بی صدا، جایی درونم ته نشین شده است. رسوب کرده .. آرام..آرام.. و دلم سخت شده.. سنگ شده... و دیگر به هول و تکانِ هیچ خاطره ای، به دیروز باز نمی گردد.
قلبی که اشتباه می کند باید تاوانش را بپردازد. باید تا ابد سنگ بماند و قلبی که سنگ شد، به آغازش برنمی گردد مگر این که دلی را بشکند.
مرا ببخش قلب کوچکم ... اما چاره ای نیست... سرنوشت است دیگر، سنگ شدن هم کابوسیست که در تمام داستان ها اتفاق می افتد.
شاید تو هم روزی به ابتدای داستان باز گشتی، درست همان جایی که یک اشتباه دیگر، انتظارت را می کشد.
Foto: ‎دردها هرگز از خاطر انسان پاک نمی شوند.. بلکه به مرور زمان، وقتی دلت از جوش افتاد و روحت، آرام آرام، به زخم ها عادت کرد..، مرموز و بی صدا.. درونت ته نشین می شوند... می شوند بخشی از وجودت، دردها می شوند

نشناسی


من , 
نگرانِ نیامدنت نیستم 
نگرانم بیایی و من را 
با این ابروهایِ گره خورده 
گونه هایِ فرو رفته , 
با این لبهایِ سیاه 
پیشانیِ چروک 
به جا نیاوری 
نشناسی

من , 
نگرانِ نیامدنت نیستم 
نگرانم بیایی 
و من را به جا نیاوری 
نشناسی .

طول می کشد تا بفهمم باید راه بیفتم.




رفتن را نمی توانم تحمل کنم.
چه پشتت آب بریزم،
چه بی خبر رفته باشی.

رفتن برای من درد است. چون در آن لحظه که دیگر نباشی، زمان روی لبه ی تیزش می ایستد. 
و من طول می کشد تا بفهمم باید راه بیفتم.

رفتن به گوشم که می رسد، لال می شوم...
خداوند همیشه مراقب پرواز زیبایت باشد...

جز گریه کردن ، کاری ندارم


من تو نبودت 
جز اشک و حسرت
جز گریه کردن ، کاری ندارم
بی تو نمیشه ، بی تو نمیخوام
حتی یه روزم دووم بیارم
بی تو چجوری ، با خاطراتت 
روزا و شبها رو بگذرونم
خاطره هامون از خاطرت رفت ، 
اما هنوزم دلتنگشونم
من ، بی تو نابودم 
ببین زندم ولی دنیای من مرده
تو ، دنیای من بودی 
ولی دوریت منو از پا درآورده…♫♫♫
میترسم از این 
فکری که پُرشد
از این سکوت و تنهایی و درد
کاش بعد یک عمر 
عادت به این درد
این زخم کهنه سر وا نمی کرد
این کوله بار تنهاییا که 
سنگینی کرده باز روی شونم
باز با خیالت 
تاوقتی زنــــــدم 
رو دوش خستم هی می کشونم…♫♫

به سلامتی من… که واقعا تنهام



فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس
به خواب رفتمت از بسته ها ی خالی قرص
به دوست داشتنم بین دوستش داری
به خواب رفتمت از گریه های تکراری
که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید

که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید
که می شود چمدانت شد و مسافر شد
میان دست تو سیگار بود و شاعر شد
غریبگی ِ تنم در اتاق خوابی که…
به نیمه شب، اس ام اسهای بی جوابی که…
دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟
که از خودم که تویی تا کجا فرار کنم؟

قرار بود همین شب قرارمان باشد
که روز خوب تو در انتظارمان باشد
که نیست باشم و از آرزوت هست شوم
عرق بریزم و از تو نخورده مست شوم
که به سلامتی جام بعدی و گیجی
که به سلامتی مرگ های تدریجی
که به سلامتی سال های دربدری
که به سلامتی تو که راهی ِ سفری..

♫♫♫

که به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ
که به سلامتی گوسفند قبل از مرگ
که به سلامتی خواب های نیمه تمام
که به سلامتی من… که واقعا تنهام

فرار می کنم از این از این چهاردیواری
به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری…
به عشق توی توهّم… به دود و شک که تویی
به این ترانه ی غمگین ِ مشترک که تویی
صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود
صدای مته می آمد که توی مغزم بود
به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست
که بهترین هدیه، واقعا فراموشی ست.

خداحافظ


از دست دادمت ، 
به راحتی یک نفس ، 
به آسانی یک پلک زدن، 
سخت ست ؛ 
ولی انگار بایدبگویم
خداحافظ ای تمام آن چه دارایی ام بودی 
در این روزگار سخت ، 

خداحافظ