دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

برایت

برایت یک بغل مریم ,,که مستش می شوی هردم,, برایت قدرت آرش,, که دشمن را زنی آتش,,

 برایت هر چی خوبی هست

صمیمانه دعا کردم

حرفش را نزن

رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را نزن

آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو

راهمان با اینکه طولانی است حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی

این شکستن نا مسلمانی است حرفش را نزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را نزن

لحظه های بی تو....

اینجا قفس با آسمان فرقی ندارد

امروز و فردا بی گمان فرقی ندارد

وقتی غروری نیست تا آتش بگیرد

خاموش یا آتشفشان فرقی ندارد

وقتی که این کشتی ندارد ناخدایی

با بادبان بی بادبان فرقی ندارد

وقتی برای مرده بودن زنده هستیم

گهواره با تابوتمان فرقی ندارد....!!!!

هنر

ناصحم گفت به جز غم چه هنر دارد عشق


برو ای خواجه ی عاقل هنــری بهتر از این؟

بدهکاریم

بـــوســه های بــه لـب نـرسیده،

حـــرفـــای نزده،

بغل های نشده،

چقدر بدهکاریم به خودمون

آنها که گفته اند "دوری و دوستی"

یا طعم دوستی نچشیده اند !

یا درد دوری نکشیده اند !

لعنتـــــــــــ به هرچه دوری و دوستی ... !

خالی ام از تو...

دستم،

به تو که نمی رسد،

فقط حریف واژه ها می شوم !

گاهی،

هوس می کنم،

تمام کاغذهای سفید روی میز را،

از نام تو پرکنم …

تنگاتنگ هم،

بی هیچ فاصله ای !!

از بس،

که خالــی ام از تو …

از بس،

که تو را کـم دارم …

آخر مگرکاغذ هم،

زندگی می شود ؟

لذّتــ

تکرارِ اسمـِ تو ایـטּ روزهـآ

حادثــه ی تکــرارﮮ زندگــی مـَטּ است ...

هیچ دیوانه اﮮ از ایـטּ همه تکرار ...

به اندازه ی مـَטּ ،

لذّتــ نخواهَد بـُرد !!

چگونه می شود

از خدا گرفت

چیزی را که نمی دهد؟!!

می گویند

قسمت نیست،

حکمت است.

من قسمت و حکمت

نمی فهمم...

تو خدایی...

طاقت را می فهمی...

مگر نه؟...

تو را

گیرم کسی پیدا شود

زیبا شود

دنیای من...

کی می رود

از یاد من

اینکه

تو را

کم داشتم !