دلتنگی های میترا در آلمان
دلتنگی های میترا در آلمان

دلتنگی های میترا در آلمان

دلم گرفته است

حال این روزها


اگر سراغ گرفتند
بگویید خوب است و دل از دلش تکان نخورده!
بگویید امسال هم دریغ نیست از سالهایی که گذشت
بهار همان بهار است

اما نگویید آفتابش دیگر آن آفتاب نیست
بگویید
کار می کنم، نان درمی آورم
اشتها دارم و نان می خورم
دلتنگ نمی شوم
نگران رفتن کسی نیستم
حسرت نداشتن کسی را ندارم
و خلاصه کیف مان کوک است و قرار است بماند!

حال این روزهای مرا به مادرم هم نگویید
حالت "خوب" هم که باشد مادرها نگران می شوند
چه رسد به حال این روزهای من که "عالی" است...
بگویید خوشحال است و یک طوری بگویید
که خودتان هم باورتان شود!

تو کجایی

تو کجای مرزهای دلم را فتح کرده ای؟
کجای دریای قلبم را نوردیده ای؟
تو کدام جزیره ام را به نامت
تسخیر کرده ای؟
که این چنین بی هویت مانده ام

وقتی حتی لحظه ای از تو دور می مانم.
بی تو سرزمین تنم ناشناخته مانده است
و مادران دل نگران دستانم
در انتظار لشکر بی امان چشمانت
برای سربازان استوار نگاهم
دستمال های کاغذی می بافند!
تو کجایی
که قلبم را یک بار دیگر
فقط یک بار دیگر با شکوه لبخنده هایت
استعمار کنی...

. لعنت به این روزها...


خیلی جاها...
خیلی حرف ها...
خیلی بوها...
بعضی فیلم ها...
بعضی آهنگ ها...
بعضی غذاها...

خیلی وقت ها...

لعنت به این روزها... لعنت به این روزها...

وقتی تو نباشی

شب ها که می خوابم
هزاربار به جانم قسم می دهم که بازنگردد
آخر صبح هایی که تو نباشی چه معنایی دارد؟
گیرم که جان هم باشد،
گیرم که بیدار شدم و صبحانه خوردم،

گیرم که اصلا نان از گندم می آید،
کار و بار خوب و
جیب هایمان پر پول باشد.
گیرم بخندم و اینجا و آنجا بروم...

آخر قربان مروارید چشمهایت بروم
وقتی تو نباشی
این روزها چه معنایی دارند؟...

بد اقبال

عاشقی بد اقبالم
نه می توانم به سویت بیایم
و نه می توانم به خودم برگردم

لبخنـد تـــــو


هــزار کلیــد هــم ..
قفـل دلتنـــگی هایـم را باز نمی کنـــد،
وقتـــی شاه کلیـــد / لبخنـد تـــــو / باشـد

همراه ِ "آخر"

 دنبال ِ همراه ِ "اوّل" نیستم !
این روزها اول ِ راه ، همه همراهند.... این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ "آخر" گشت ...
همراهی تا آخرین قدمها....

گاهی وقت ها

‫گاهی وقت ها
دلت می خواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وَ برایش چای بریزی
گاهی وقت ها
...دلت می خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام
می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را ببینی
...گاهی وقت ها...
آدم چه چیزهایِ ساده ای را
ندارد.....!‬

دلتنگی از

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست ، لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز ، خبر تلخ فردا باشد