اگر سراغ گرفتند
بگویید خوب است و دل از دلش تکان نخورده!
بگویید امسال هم دریغ نیست از سالهایی که گذشت
بهار همان بهار است
بگویید
کار می کنم، نان درمی آورم
اشتها دارم و نان می خورم
دلتنگ نمی شوم
نگران رفتن کسی نیستم
حسرت نداشتن کسی را ندارم
و خلاصه کیف مان کوک است و قرار است بماند!
حال این روزهای مرا به مادرم هم نگویید
حالت "خوب" هم که باشد مادرها نگران می شوند
چه رسد به حال این روزهای من که "عالی" است...
بگویید خوشحال است و یک طوری بگویید
که خودتان هم باورتان شود!
تو کجای مرزهای دلم را فتح کرده ای؟
کجای دریای قلبم را نوردیده ای؟
تو کدام جزیره ام را به نامت
تسخیر کرده ای؟
که این چنین بی هویت مانده ام
بی تو سرزمین تنم ناشناخته مانده است
و مادران دل نگران دستانم
در انتظار لشکر بی امان چشمانت
برای سربازان استوار نگاهم
دستمال های کاغذی می بافند!
تو کجایی
که قلبم را یک بار دیگر
فقط یک بار دیگر با شکوه لبخنده هایت
استعمار کنی...
خیلی حرف ها...
خیلی بوها...
بعضی فیلم ها...
بعضی آهنگ ها...
خیلی وقت ها...
لعنت به این روزها... لعنت به این روزها...
شب ها که می خوابم
هزاربار به جانم قسم می دهم که بازنگردد
آخر صبح هایی که تو نباشی چه معنایی دارد؟
گیرم که جان هم باشد،
گیرم که بیدار شدم و صبحانه خوردم،
کار و بار خوب و
جیب هایمان پر پول باشد.
گیرم بخندم و اینجا و آنجا بروم...
آخر قربان مروارید چشمهایت بروم
وقتی تو نباشی
این روزها چه معنایی دارند؟...
عاشقی بد اقبالم
نه می توانم به سویت بیایم
و نه می توانم به خودم برگردم
هــزار کلیــد هــم ..
قفـل دلتنـــگی هایـم را باز نمی کنـــد،
وقتـــی شاه کلیـــد / لبخنـد تـــــو / باشـد
دنبال ِ همراه ِ "اوّل" نیستم !
این روزها اول ِ راه ، همه همراهند.... این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ "آخر" گشت ...
همراهی تا آخرین قدمها....
دلتنگی همیشه از ندیدن نیست ، لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز ، خبر تلخ فردا باشد