X
تبلیغات
رایتل

پیر شدم !

1391/05/06 23:18 نویسنده: mitra چاپ

پیر شدم !

پا به پای دردهایی که بزرگ شدند
خشکیدم
با تک تک گلدان هایی که بوی تو می داد

لحظه هایم سیاه شد
گیسوانم سپید

در این جنگ نا برابر
با پیراهنی خاکستری تر از همیشه
ایستاده ام
کنار همان پنجره ی دیدار ،

در اندوه دستان تو

که روزگاری

به سویم بوسه ای فرستاد .

نظرات (3)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
milad
زیبا بود.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
mamnon ke sar zadi
حرفهایت را بزن!
هر آنچه ته دلت هست را بگو...
نگذار بماند!!!
این روزها تواضع یا تودار بودن معنایی ندارد،
حرف نزنی،یابویی!!!
... و احمق تر از آنچه که هستی حسابت میکنند.
همیشه انتقامت را هم همان لحظه بگیر،
نگیری،زخم زبان میخوری
آن هم از خود،نه دیگری!!!
دلت را خالی کن تا درد و دلی نماند؛
نه کوه به کوه میرسد
و نه آدمی به آدمی ...

امتیاز: 0 0
.omid
میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

...

این بود زندگی؟
امتیاز: 0 0