X
تبلیغات
رایتل

برگرد

1391/04/07 23:37 نویسنده: mitra چاپ

باز است کتاب کهنه درد

غمنامه کوچِ تلخ یک مرد

هر واژه کنار یک ستاره

در پاورقی نوشته: برگرد

نظرات (3)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
یکروز به خود گفتم اگه روزی با یه غریبه ببینمش همه شهر را به اتش میکشم اما امروز برای دیدنش کبریتم روشن نمیکنم
امتیاز: 0 0
.... وباز پس از مدت ها....

از نزار به دوست که مقدس است نامش :

نمی توانم نامت را در دهانم


و تو را در نهانم بپوشانم


گل با عطرش چه می کند؟


گندمزار با خوشه اش؟


با تو سر به کجا گذارم؟

وقتی مردم


در حرکت دست هایم


در آهنگ صدایم

در توازن گام هایم تو را می یابند!


کجا پنهانت کنم؟

تو قطره بارانی بر پیرهنم


دکمه ای درخشان برآستینم


کتابی کوچک در دستم


و زخمی کهنه بر کنج لبم


با این همه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی؟

مردم از عطر لباسم می فهمند

معشوق من تویی


از بوی تنم می فهمند


با من بوده ای


از بازوی به خواب رفته ام می فهمند که زیر سر تو بوده


دیگر نمی توانم پنهانت کنم

از درخشش نوشته هام می فهمند برای تو می نویسم


و از شادی قدم هایم شوق دیدن تو را


و از انبوه گلهای لبم بوسه های تو را


چطور می خواهی زندگی تغزلی مان را


از حافظه گنجشک ها پاک کنی؟


و قانع شان کنی که این خاطرات را انتشار ندهند؟


امتیاز: 0 0
پاسخ:
کجا پنهانت کنم؟



معشوق من تویی....
دارد عادتم می شود

که با دلهره تو را ببوسم

مثل ِ گنجشک ها

که هرگز آسوده از زمین دانه بر نمی چینند

امتیاز: 0 0