X
تبلیغات
رایتل

تو را...

1391/04/05 10:47 نویسنده: mitra چاپ

گیرم کسی پیدا شود ...
زیبا شود دنیای من...
کی می رود از یاد من ..
اینکه تو را...
کم داشتم !

نظرات (4)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
کمکمک پیدا شود چشم سیاهش تا سحر
کمکمک دریا شود رگباراشکم زین خبر

کمکمک زلف پریشانش پریشانی برد
کمکمک شادی رسد روزی بر این چشمان تر
امتیاز: 0 0
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم

گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس

غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا ؟

نمی دانم چرا ؟ شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ،

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
امتیاز: 0 0
میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا http://www.taheri.blogsky.com
با سلام
جالب بود به کلبه اشعارمن هم سر بزن
به امید دیدار
امتیاز: 0 0
مهاجر
واقعا !
امتیاز: 0 0