X
تبلیغات
رایتل

کاش تو هم باشی

1391/03/02 18:07 نویسنده: mitra چاپ

مردمی سنگ به دست دنبالم

نیست جایی،مکانی امن پیدا

که در آنجا نفسی تازه کنم

در میان قهقه های جمعی مست

همه جا میدوم  سنگی هست

که زدست کودک عقل به آزار

می زنند بر سر و جانم که باز آی

در میان این همه خیل

که به تفریح شدند جلادم

کاش تو هم باشی و سنگی بزنی

که سالها در طلبت

تن پوشی زجنون بر تن

در شهرتان آواره ترینم....

نظرات (1)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
عطر طراوت بود باران
آغوش خالی بود خاک پاک دامان
اما ستوه از دست بسته
اما فغان از پای دربند
چشمان پر از ابراند یک شام تاریک
واندر لبان خورشید لبخند
آن یک درودی گفت بردوست
این یک نویدی را صلا داد
تا سرب و باروت
بر ناتمام نغمه هاشان نقطه بنهاد
عطر جوانی شست باران
آغوش پر آغوش عاشق ماند خاک سرخ دامان
امتیاز: 0 0