X
تبلیغات
رایتل

برای........

1391/02/26 23:31 نویسنده: mitra چاپ

بگذار از چشمت

آیه ای بر دارم

بنویسم  با عشق

سر در ایوانم

بگذار از دستت

بوسه ای بردارم

تا همیشه دستم

بوی سبزی رفاقت بدهد پیوسته

بگذار در گوشت 

شعری از فصل غریبی بسرایم که
تو باور داری

بگذار تا سرخود را  را بنهم بر شانه ت

شانه هایی که شود مامن دلتنگیها

و همانجا گاهی

آنقدر گریه کنم  با هق هق

تا بگویی بس کن

گریه  حدی دارد

سر خود بردارم  

ودر ان هنگامه...............

شوری اشک منو طعم  خوش بوسه تو  

باز    پایان   ببرد   ساعت    دلتنگی را .......

نظرات (2)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
گنجشک می خندید از اینکه من هر روز بدون دریافت پولی برایش دانه میریزم
و من میگریستم به اینکه حتی گنجشک هم محبت مرا از سادگی ام می پندارد
امتیاز: 0 0
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

گذشتم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران
امتیاز: 0 0